مير تقي الدين كاشاني

679

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

خطت ز آب خضر نشان مىدهد هنوز * لعلت به مُرده مژدهء جان مىدهد هنوز حسنت گمان مبر كه ز خط گشت بر طرف * صد عاشق از براى تو جان مىدهد هنوز تن خاك گشت و بر سر خاكم نسيم عشق * زان گل نويد وصل به جان مىدهد هنوز * * * سينه ز كينهء كسان پاك كن و صفا ببين * در دل خود نظر كن و جام جهان‌نما ببين لوح ضمير خويش را پاك كن از غبار غير * در دل خويش بعد ازين ، جلوهء دلربا ببين آينهء سكندرى ، اى كه نديده‌اى بيا * صورت جام در كف ساقى بزم ما ببين باز نمىكند دوا عاشق دردمند را * خوى به درد او كن اى نعمتى و دوا ببين * * * ز سبزه بر رخ چون ياسمين نقاب انداز * نقاب بر ورق گل ز مُشك ناب انداز خراب گشت ز باران اشك خانهء تن * ز مهر سايهء رحمت بر اين خراب انداز كباب گشت دل نعمتى ز آتش شوق * از آن دو لب نمكى بر دل كباب انداز * * * تا كى آن پيمان‌شكن بر ما زند سنگ جفا * وه كه آخر شيشهء ناموس ما خواهد شكست از بدان برگرد و با نيكان نشين اى نعمتى * زانكه روز بد نبيند ، هر « 1 » كه با نيكان نشست * * * دلم از گردش ايّام تا كى غرق خون باشد * به بزم دُردنوشان ، جام عيشم سرنگون باشد به حالم اين نفس گر جان دمى باقىست رحمى كن * دمى ديگر خدا داند كه حال عمر چون باشد غم عالم برون كن نعمتى از دل چه قيد است اين * دل‌آزادگان را چون غم دنياى دون باشد ؟ * * *

--> ( 1 ) . اصل : آن‌كه .